پدر جان ما
پدرم مرد خیلی تنهاییه و عاشق دلمه برگ... وقتی مامی ترکش کرد قلب درد گرفت من می دونم هنوزم خیلی مامی و دوست داره.... اونقدر که باید نمی شناسمش اما آدم خشکیه من همیشه به این فکر میکنم که چه طور میتونه انقدر خشک باشه؟!
من هیچوقت یادم نمیاد تو بغل پدرم بوده باشم به جز زمانی که بعد مدتها هم و میبینیم . راستش من شاید اولین کسی باشم که از جداییه مادرو پدرش خوشحاله ....
حالا هم پاشو تو یه کفش کرده که باید بیای پیش من بمونی ( با وجود زن جادوگرش ) همین چند سال پیش بود یه ماجرا راه انداخت که من پامو اونجا نزارم ....... موفق شد
......
پدر ما چنین جور آدمیه .....
من هیچوقت یادم نمیاد تو بغل پدرم بوده باشم به جز زمانی که بعد مدتها هم و میبینیم . راستش من شاید اولین کسی باشم که از جداییه مادرو پدرش خوشحاله ....
حالا هم پاشو تو یه کفش کرده که باید بیای پیش من بمونی ( با وجود زن جادوگرش ) همین چند سال پیش بود یه ماجرا راه انداخت که من پامو اونجا نزارم ....... موفق شد
......
پدر ما چنین جور آدمیه .....


0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی